تبليغاتX
وبلاگ دختر پسر های ایرونی

وبلاگ دختر پسر های ایرونی

عکس اخبار روز دنیا وفیلم

سلام به تمام دوستای گلم.....

خیلی دلم براتون تنگ شده بود درسته هفته پیش اپ بودم اما به دلیل کنکور زیاد حالم خوب نبود

اخه نمی دونید چقدر ترسناک بود...

انقدر دعا کردم که خدا هم از دستم خسته شد

ولی با این حال عالی بود....روز کنکور چنان استرسی داشتم که نپرس...

از استرس و ترس قبول نشدن اصلا تا صبح خوابم نبرد...

تا نیم ساعت قبل از امتحان استرس داشتم و تا ۳ ساعت بعد از امتحان هم گیج بودم ...

جوری گیج بودم که یادم رفته بود تنها نیستم و باران هم همراهمه((باران دوست دخترمه...البته او هم مثل من کنکور داشت))

خلاصه ۳ ساعت بعد از امتحان بلخره حالم به جا اومد....امیدوارم که قبول بشم

 

+نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت5:2 PMتوسط روح | |

کاش می دانستم به کتمان کدامین گناه حکم تنهایی برایم صادر شد...

       کاش می دانستم برای کدامین گناهم تورا از دست دادم....

           آه...اگر بدانی بی تو لحظه ها چقدر سخت می گذرند....

                 تنها دل خوشی من این شده که هر روز چند ساعتی راددر کنار عکست گریه کنم...

                        تنها چیزی که برایم از تو مانده بود   ...

                           خاطراتمان بود که آن هم دیگر بیادم نی آید....

 

وحالا فقط چشمانی پر از خون برایم مانده....                               

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت4:43 PMتوسط روح | |

دوستت دارم ...

به اندازه تمام قدم هایی که با هم برداشتیم.....

به اندازه تمام خنده هایی که با هم کردیم....

به اندازه تمام اون دقایقی که با هم بودیم....

و به اندازه تمام فاصله های زمینی که پیشه روی ماست...!!!!

+نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت5:45 PMتوسط روح | |

نگاه کن چگونه با یک تصمیم ازهم جدا شدیم....

ای کاش وقتی که داشتی برای آخرین بار ازم خداحافظی می کردی غرورم را زیر پاهایم می گذاشتم

وبا تمام وجودم می گفتم که چقدر دوستت دارم...

ای کاش گفته بودم که بی تو زندگی برایم مثل یک بازی مسخره است....

کاش وقتی که برای آخرین بار سر روی شونه هایم گذاشتی در گوشت آهنگ عشق را  می خواندم...

تا شاید باورد شود که تو را خیلی دوست دارم....

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت4:58 PMتوسط روح | |

به تمام مردم ایران حذف شدن نماینده سوم ایران را تبریک می گویم چون به نفع ما بود که به مراحل

بالا تر نرفتن چون ممکن بود بدتر ببازند....

بازم پرسپولیس....

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت7:43 PMتوسط روح | |

vannesa-Hndgens....این برای اولین بار گزاشتم...

بقیه در اندازه بزرگ در ادامه


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت5:55 PMتوسط روح | |

....دوست خوبم شهرام قرار بود دراین پست من عکس اوریل را بگزارم که با مشکلی روبه رو شدم

که حتما تا چند روز دیگر عکس های مورد نظر را خواهم گزاشت....

حالا امروز من با تام کروز می ایم.

..

بقیه توادامه ....با اندازه واقعی....


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت5:38 PMتوسط روح | |

سلام دوستان بد از مدت ها من عکس های انجلینا را گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد...

بقیه در اندازه بزرگ تو ادامه...


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت7:5 PMتوسط روح | |

نمی دونم چی بگم ....

به ادا مه بروید...


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت5:50 PMتوسط روح | |

این هم اشلی ....

 


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت5:34 PMتوسط روح | |

امروز با پوریا اپ می شم ...

امیدوارم خوشتون بیاد  ...ام امروز عکس های زیادی براتون اوردم..

همراه ما با شید...

برای دیدن عکس به ادامه بروید


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت5:3 PMتوسط روح | |

دوستان امروز با تارکان اپ می شوم..


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت5:2 PMتوسط روح | |

اری باز هم می خواهم از این دل نا اومید بنویسم ...

اری می نویسم کفش روزگار پایم را می زند .... می نویسم تا چشمانم در وقت تظاهر به دورنگی بخوابند....

اری باز این دلم حوص درد ودل دارد ....اما خوب می داند که کسی نیست که به او گوش کند...

خوب می داند که تنها یارش خیلی زود او را فراموش کرده.....دیگر نمی داند چه کند...

حال تنها میراثی که شب برای او اورده فقط سکوت است...

می نویسم بگزار چشمانم ذوب شوند.!!!!!

چه مغرورانه این دل اشک ریخت .. چه مغرورانه تو او را ترک کردی ...

چه مغرورانه تورا به جاده ها سپرد....

ای کاش برای یکبار غرورم را می شکستم.

کاش وقتی برای آخرین بار تورا در آغوش گرفته بودم

غرور را شکسته بودم و می گفتم چقدر دوست دارم...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت3:44 PMتوسط روح | |

به خاطر درخواست چندتا از دوستان عکس های تارکان را برای شما می زارم..

بقیه تو ادامه.....


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت5:8 PMتوسط روح | |

سلام دوستان ...

عید شما میارک امیدوارم ساله خوبی داشته باشید....

وتمام آرزوهای شما براورده شود....

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت4:58 PMتوسط روح | |

سلام دوستان اول از هر چیز برد پرسپولیس را در جام باشگاه های اسیا را به همه تبریک گفته و سپس چند عکس از این تیم را برایتان بزارم...

امروز گل کاشت....

بقیه توادامه


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت6:42 PMتوسط روح | |

یادت هست ان روزهایی که باهم در برف های سردوبی روح قدم می زدیم...

یادت هست وقتی که در اغوشم بودی با من چه عهدی بستی....

عهد بستی که همیشه در کنارم باشی ...

تو گفتی می رم اما سال دیگ  در همین برف ها منتظرم باش

گفتی  میعاد گاه ما همین برف های بی روح وسرد....

اما با ذوب شدن برف ها عهد و وفای تو هم اب شدن..

یک سال گذشت برف ها به قولشان وفا کردن و آمدن اما تو هنوز نیامدی...

اما من همیشه در این برف ها منتظرت می مانم....

+نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت6:19 PMتوسط روح | |

بله این دفعه شکیرا....

برای دیدن بقیه و در اندازه واقعی به ادامه بروید..


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت6:0 PMتوسط روح | |

انگار همین دیروز بود که برای اخرین بار هم دیگر را می دیدیم...

انگار همین دیروز بود که تورا با کوله ازغم به جاده سپردم

وبرای اخرین بار احساس کردم که تنها نیستم....

آری انگار همین دیروز بود که دست در دست هم سرمست از زندگی به این روزگار می خندیدیم...

اما افسوس که این احساسات همه از دست رفته  و....

فقط من مانده ام با کوله باری از افسوس....

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت5:49 PMتوسط روح | |

فکرکنم این عکس ها برای شما جالب باشه....

این عکس ها متعلق به خانواده اشراف می باشد...

بقیه تو ادامه ...

اینجا خانه نیست


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت5:52 PMتوسط روح | |

این بار برای اولین باری است که از یک مرد برای شما عکس می زارم...


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت6:42 PMتوسط روح | |

دوستان من داشتم واقعا می رفتم اما یه فرشته ن رو دوباره امید وار کرد..

اما خودش زوداز پیش من رفت... دوست دارم همه اون رو ببینند...

امروزمن در ختم اوبودم....

یک فرشته الاهی

+نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت6:59 PMتوسط روح | |