قصر یخی
در خواب باز دوباره هوا خاکستری بود . باد به آرامی سیاهی میوزید.و آسمان رنگ ِدل من را به خود گرفته بود .سکوتی نبود . من بودم و تو بودی و همه ی حرف های زده شده.. ********* تو كه آمدی، برگهايی كه گونههايشان زرد بود و حالشان زار اما دلشان آتشين، به خود میپيچيدند، به اجباربه رفتنشان میانديشيدند. ندانستم كه خشكسالی بابت برودت دستها بود يا قراری كه تا هميشه برای خشك ماندن گذاشته بود. شايد هم بهار بیاعتنا به اعتقاد نهال خشك، نوك انگشتانش را میبوسيد و توی بستر نسيم همخوابهاش ميشد تا دلش را تازه كند. دو تا قفس چوبی آبیرنگ برای دلمردگی نهال گريه میكردند و صدای شيونشان افكارم را بهم میريخت. ********** تو رفتی . من ماندم . همه ی حرفهای به جا مانده با همان لبخندی که تو را همراهی کرد.. ما ماندیم و ماندیم... تو رفتی و رفتی و رفتی و اونقدر رفتی که تمام شدی ... من از خواب بیدار شدن و تو را هیچ وقت ندیدم....و حالا که از خواب به واقعیت آمده ام می بینم که "تو" ای نبود که بخواهد حالا باشد. تنها چیزی که همیشه می ماند همان لبخندی بود که تو را رها کرد تا من را همراهی کند.... چه خیانت کار مهربانی!!! اما حرف دل من است.... اینها نوشته های مهتاب عزیز است... با دلی عاشق.... برای تو هم فرصت ندارد بیش از این من را تاریک نکن . نوری برایم باقی نمانده. لنگر اسم تو هنوز هم به دنباله جای قدم هایم می آید. از سکوتت هم دلگیرم. نه تو را می خواهم نه عشقت را که بوسه دسته سنگینت بر روی صورتم می شود. از زندگی سیر شدم .بگذار با خیال این که می توانم بدون تو زندگی را دوست داشته باشم از عشق دلبریدم .... بگذار یکبار در زندگی بدون مقدمه خوشحال باشم. عرضی نیست زیباست . نفس کشیدن .غربت انسانها رو دیدن. به انتهای صبر رسیدن . تا ته مرگ رفتن و دوباره از نو آغاز کردن. لحظه رو در مشت گرفتن و از همه ی زیبایی هاش استفاده کردن. دم به دم فکرای خالی کردن و به یاد اونی که برات یه دنیاست لبخند زدن... آری زندگی زیباست.. این خاطرست که همیشه ماندنیست. این ماه است که همیشه میتابد . من که دیگه نیستم. اسباب بازی این و آن که سر هر خیابان برای زخمی کردن من چاقو کشی میکند. شکستن قلب آسان است اما شکتن غرور دشوار... مگه نه؟؟؟ این همه خود خواهی بس نبود؟؟خیابان ها هم رسوا شدند . از خجالت به جای سلام برایم نامه می نویسند بر روی دیوار هایی که مغرور تر از اونی هستند که به من رو بندازند.. چه آزار دهندست لحن نگاه بعضی ها!!! بعضی هایی که زندگی ام را فدای همه ی رو سیاهی هایش کردم و در اخر من و رو سیاه تر از خود کرد عشق فراموش شدنی نیست و افسوس که مرد مجنون من اسمش را هم فروخت... اسمش را باز خریید کردم اما به او گفتند که به دیدارم نیاید مبادا با من معامله ی اسمش را کند. عشق ای که قیمتش با بی نهایت سلام و الیک دارد. عشق که پشت پا زدنش اسان تر از عاشق شدن بود... بعضی ها یادشو ن رفت دور و برشون و نگاهی کنند! بعضی ها عشق بلد نیستند. بعضی ها هنوز به نهایت هستی نرسیدند. بعضی ها عشق و کنار خودشون ندیدند....... بعضی ها بلد نبودند نگاه کنند.. یاد او ن شب بخیر که وقتی دیدمش همه ی هستی ام پروانه ای شد.... دستانت را دوست میدارم.همه ی تنها یی هایم را زیبا کرد. نگاه هایت را دوست دارم. بی انتهاست. قلبت را دوست دارم ..دودلست. خودت را دوست دارم.. از من دوری میکنی.... عاشقانه به دنبالت آمدم و اینگونه جوابم کردی.. حالا بگو با همه ی بی حرمتی ها یی که کردی و کردند... منه عاشق چگونه می توانم بدون تو باشم؟؟؟






