قصر یخی
ازاین روزگار .از این همه سختی . ازاین همه فکر و خیال بی خود دیگه نمی دونم چکار کنم. ای کاش ادم دکمه ری استارت داشت تا هروقت خسته می شد خود رو ری استارت می کرد این فکرو خیال ها امانم را بریده دیگر در فکر از بین بردن خودم هستم... دیگر می خواهم از این زندگی راحت بشوم... تا شاید با این کار کس دیگری بتواند زندگی کند... به امید روزی که دوباره اومید به زندگی پیدا کنم.... نه بادی نه برفی ..... انگار باز کسی تهدیدش کرده ... باز قلندر خابش برد و این اتفاق ها پیش اومده.. امسال کلا این طوری بود بهار باعجله رفت تابستان شادی بچه هارا باخود برد وپاییز سبزی درختان را دزدید. زمستان مانند پلیسی پاییز راگرفت اما دچار نفرین او شد وبه جای باد و باران وبرف گرمی را با خود اورد



