تبليغاتX
قصر یخی

قصر یخی

 دختری را میبینم  که غمگین  است و  چشمانش تهی از توست..

  لبهایش را به هم می فشارد تا فریاد بزند اما منی تواند.

  می خواهم دستانش را بگیرم اما  دستانم فقط به آینه ای سرد می خورند که لرزیدن دلی را به

  یاد می   آورد

 که با همه درد هایش تنها مانده!!!

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 6:30 PM توسط روح| |



سلام به همه شما خوبان....

اول از هرچی از همه اون کسایی که تو این مدت با نظراشون مرا خوشحال کردن تشکر می کنم....

اما من :نمی دونم چی بگم اما از شما می خوام برای باراندعا کنید...

اون در حدود ۳هفته است که تو کماست.....پزشکا ازش قطع امید کردن...

وگفتن فقط دعا کنید...

اگر خوب نشه من دیگه خودکو نمی بخشم.....

خدا وندا برا آخرین بار از تو می خوام که باران رو شفا بدی......

نمیدونم اگر من اون حرف ها رو به باران نگفته بودم شاید به کما نمی رفت

 حالا دیگه نمیدونم چی میشه......توروبه خدا کمکم کنید

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 4:40 PM توسط روح| |