تبليغاتX
قصر یخی

قصر یخی

سلام به همه ........

چراغها را خاموش کنید...

میخواهم آسوده سر برزمین بگذارم....

غریبه اگر می خوای به خواب من بیای

نامم را کمی آرامتر به صدای آور

بگذار تا پسین فردا با خیال خوش تو

میان رویاهای شیرین دست و پازنم

ازمن نگیررآن لحظه های خوش را

نگذار حتی خواب دیدن تو برایم عقدهشود

نگذار حسرت یه نگاه تو در درون دلم شعله بیفکند...

اینا از یکی از بهترین دوستام به یادگار مونده........

اما حالا می خوام اینو بگم که برگرد بی تو دارم به پایان میرسم.....

برگرد نگذار بی تو این جاده رو به پایان برسونم.....

نگذار وقت رفتن مثل حالا در غربت تمام باشم....

بگذار یک بار دیگر در اغوش تو جون بگیرم و به پرواز ادامه بدم.....

اینقدر تو رو دوست دارم که هیچ کس کسی رو اینجوری دوست نداشت.......

تورو به خدا برگرد


راستی عزیزانم......

بازم انگار غم گین شدم.منو ببخشید.!!!

نمیدونم شاید قصر یخی دوست نداره کلیدش و کسی دیگه ای داشته باشه.....

یا شاید شما دوست نداری کلید اونو داشته باشید....

تا حالا که کسی نخواسته هم کار من بشه!!!!

هنوزم ما منتظر یه هم کاریم....

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 6:14 PM توسط روح| |