قصر یخی
یادت هست وقتی که در اغوشم بودی با من چه عهدی بستی.... عهد بستی که همیشه در کنارم باشی ... تو گفتی می رم اما سال دیگ در همین برف ها منتظرم باش گفتی میعاد گاه ما همین برف های بی روح وسرد.... اما با ذوب شدن برف ها عهد و وفای تو هم اب شدن.. یک سال گذشت برف ها به قولشان وفا کردن و آمدن اما تو هنوز نیامدی... اما من همیشه در این برف ها منتظرت می مانم....
یادت هست ان روزهایی که باهم در برف های سردوبی روح قدم می زدیم...
نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت
6:19 PM توسط روح| |



