قصر یخی
ای کاش وقتی که داشتی برای آخرین بار ازم خداحافظی می کردی غرورم را زیر پاهایم می گذاشتم وبا تمام وجودم می گفتم که چقدر دوستت دارم... ای کاش گفته بودم که بی تو زندگی برایم مثل یک بازی مسخره است.... کاش وقتی که برای آخرین بار سر روی شونه هایم گذاشتی در گوشت آهنگ عشق را می خواندم... تا شاید باورد شود که تو را خیلی دوست دارم....
نگاه کن چگونه با یک تصمیم ازهم جدا شدیم....
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت
4:58 PM توسط روح| |


