قصر یخی
خیلی دلم براتون تنگ شده بود اخه نمی دونید چقدر ترسناک بود... انقدر دعا کردم که خدا هم از دستم خسته شد ولی با این حال عالی بود....روز کنکور چنان استرسی داشتم که نپرس... از استرس و ترس قبول نشدن اصلا تا صبح خوابم نبرد... تا نیم ساعت قبل از امتحان استرس داشتم و تا ۳ ساعت بعد از امتحان هم گیج بودم ... جوری گیج بودم که یادم رفته بود تنها نیستم و باران هم همراهمه((باران دوست دخترمه... خلاصه ۳ ساعت بعد از امتحان بلخره حالم به جا اومد....امیدوارم که قبول بشم
سلام به تمام دوستای گلم.....
درسته هفته پیش اپ بودم اما به دلیل کنکور زیاد حالم خوب نبود![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
البته او هم مثل من کنکور داشت))![]()
![]()
نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت
5:2 PM توسط روح| |


